خط داستانی
روزی، دادستان عالی اریک یسن در دفترش به دیدار یکی از عشقهای دوران کودکیاش، الیزابت، میرود که اکنون با مالک زمین، گوستاو روزنفلت، ازدواج کرده است. الیزابت از اینکه شوهرش یک نقاش جوان را برای چند ماه به املاک دعوت کرده، ناراضی است و در حسادتش میخواهد خود نیز دیداری عاشقانه داشته باشد. یسن ایده شیطنتآمیزی دارد که مشاور تبلیغاتی، تامسن، نقش باستانشناس را بازی کند و در املاک ظاهر شود، اما از آنجا که تامسن دقیقاً نوعی نیست که الیزابت آرزویش را دارد، او موفق میشود یسن را به خود جذب کند.