یک کامیون یخچالدار با لاشههای بیرحمانهٔ چهار زن در مرز فنلاند پیدا میشود. هر یک از دختران تاتو گردن به شکل خانه دارند. هویت دختران هنوز کشف نشده است. سه سال بعد، پلیس والریا مازیان را که یتیم است و اخیراً به اسلام گرویده و در مسکو در جمعیت مهاجران قرقیز زندگی میکند، بازداشت میکند. پلیس باور دارد او برادر همسرش را کشته است. اما معلوم میشود که والریا سرپرستی نیست و گذشتهاش به همان اندازهٔ قتل مرد اسرارآمیز است. زیر حجاب ازدواجش، تاتو آشنا به خانه وجود دارد.