خط داستانی
یک جوان به نام محمد رمضان از قنا به قاهره سفر میکند تا کار کند، اما تنها شغلی که میتواند پیدا کند نقاشی است. او به طور مداوم با مشکلات روبهرو میشود، چرا که هم با فقر شدیدش دستوپنجه نرم میکند و هم میخواهد زندگی شایستهای برای مادرش فراهم کند. جهان او بهطرز عجیبی وارونه میشود وقتی میبیند که از توانش فراتر رفته و مشخص میشود که باید راه فراری پیدا کند قبل از اینکه خیلی دیر شود.