خط داستانی
داستان حول دختری به نام آذرا میچرخد که برای تبدیل شدن به یک آشپز حرفهای مانند پدرش، در آمریکا تحصیل میکند. او در هواپیما با جنت، نوهی فریده چلن، آشنا میشود و به اشتباه کیف او را به جای کیف خود در فرودگاه برمیدارد. جنت که از دانشگاهش در آمریکا اخراج شده و در تلاش برای انتخاب سرنوشت خود است، شاهد تغییرات بزرگی در زندگی آذرا خواهد بود زمانی که پدرش در یک حادثه آتشسوزی جان خود را از دست میدهد و او و پسر اوتیستیکش را با همسر طمعکارش تنها میگذارد.