خط داستانی
در این کمدی رمانتیک، تیپو (Put) و لاللیت «زیبا» (Vill) با هم بزرگ شدهاند اما او از او متنفر است. بنابراین وقتی او برای کمک به پس گرفتن قدرتش از شرکت خانوادگی به او مراجعه میکند، او با فرستادن او به انجام کمآن کارها پایینترین کارها را دستانداز میکند تا به او مزاحمت کند. لاللیت وارسته، بچهننه و خودخواهی است که کاملاً به زیبایی خودش تعلق دارد. از آسمان دو فرشته تصمیم میگیرند به او درس بدهند و بهعنوان«خوشکردارهای افسانهای» ظاهر شوند و جادویی بر او بنوشند. تنها این جادو به جای پاداش، نفرینِ زندگی کردن بهعنوان انسان در روز و پرنده در شب است. تنها بوسهٔ عشق واقعی میتواند این جادو را بشکند، فکر میکنند همه عاشق او هستند، بنابراین وقتی او را به چالش میکشند تا این جادو را بشکند. البته لاللیت فکر میکرد یافتن کسی که دوستش داشته باشد کاری ساده است، اما بهتعجب او زمانی که بهطور ناخواسته مردم را درباره او بدگویی شنید، از روی دشمنی او را نفرت میکنند. آیا لاللیت با رویکرد خودخواهانهاش مبارزه میکند و سرانجام عشق واقعی را پیدا میکند؟