جان گرنت پس از یک سال تدریس در مدرسهای با یک کلاس واحد در حاشیه بیابان به سیدنی بازمیگردد. به محض جادهگذر، با یک کانگرو برخورد میکند و خود را در شهری کوچک معدود معدن به دام میافتد تا خودرویش تعمیر شود. با کار کم اما نوشیدن آبجو، جان در یک بازی غیرقانونی دو-به-برندهساز فریب میخورد. پس از یک پیروزی کوتاه اما هیجانانگیز، او همه چیز را از دست میدهد و این اتفاقها موجب زنجیرهای خطرناک از رویدادها میشود که جان را به مردی شکسته و ناامید تبدیل میکند.