1979. در شهری ساحلی و در بندر ماهیگیری، میخائیل فئودوروف، پژوهشگرِ OBKhSS، به طرز مرموزی می میرد. بهترین دوست و همکارش، آلنکِسِی Kostenko، پی میبرد که مرگ فئودوروف غیرتصادفی بوده است. او قرار بود خود تحقیقات را برعهده بگیرد، اما ناگهان و بدون توضیحی از کار اخراج میشود. بهجستوجوی عدالت، Kostenko با پرواز به مسکو به دیدار دادستان کل میرود. در فرودگاه شرمیت یِوُو، او شاهد غیرمترقبهای از حمل غیرقانونی مقدار زیادی ارز است. Kostenko باهوش و با صداقتی کمنظیر، دستگیر و بازداشت «مرکبِ ارزی» — کارمند ارشد وزارت شیلات، آرکادی لیپمان — را آغاز میکند. با تیزهوشی حرفهای، یکپارچگی کمنظیر و دقیقبودن، Kostenko توجه نه تنها مقامات دفتر دادستانی کل اتحاد جماهیر شوروی، بلکه مقامات حزبی و مقامات وزارت شیلات را نیز به خود جلب میکند که به طور مستقیم با رسوایی ارزی مرتبطاند…