بلوت برای فرمان کوکلکایا، صاحب یک شرکت بزرگ ساختمانی کار میکند. بلوت مردی موفق و جاهطلب است و همچنین با دختر لوس فرمان، سوده، ازدواج کرده است. فرمان باعث مرگ پدر بلوت در حین کار به عنوان مدیر سایت شده است؛ اما بلوت هنوز از این موضوع بیخبر است. سوده و بلوت ازدواج خوشایندی ندارند و یک روز، در افتتاحیه یک هتل، بلوت با ویولونیست جوان و زیبای امیدوارکننده، ملکه، ملاقات میکند. این عشق از نگاه اول است.