خط داستانی
روزی روزگاری، سیلاس از طبقه کاربلد دنیا شد اما توسط رقیبش چیس و همسرش ماریـنا به عنوان قاتل فریب داده شد. او به 60 سال حبس محکوم شد و در برابر تمسخرهای بیشرفانه زندان همراه با زورگویی زندان، تا وقتی با گریسون، پدرخوانده افسانهای مافیا که مخفی است، روبهرو شد. گریسون او را در نبردهای کشنده آموزش داد و در ازای یک لطف آینده از انتقام، سعی کرد حکم او را کاهش دهد.
در همین حال، ملیحه جوان ایلا در طول این مدت از سوءاستفاده ماریـنا رنج میبرد و بهطور پنهانی حقیقت را کشف میکند: ازدواج مادرش با وجود عشق پدرش و بیگناهی پدرش.
سه سال بعد، سیلاس آزاد میشود. او همچون شبحی از گذشته وارد جشن نامزدی ماریـنا میشود، آماده ضربه زدن. با عشق پدرانه در قلبش، جنگی را آغاز میکند تا زندگیاش را بازپس گیرد و دخترش را از جهنم نجات دهد.