خط داستانی
میگویند عشق قرمز است، اما هیچکس نمیگوید گاهی خونگون است. این داستان عشق لکهدار است و با خون رنگ آمیزی شده. سوینی، دختر نقاش مشهور، در خانهٔ باشکوهی با نقاشیهای ارزشمند پدرش زندگی میکند که اکنون در اختیار خودش است. او با آدیتا، یک بازاریاب بورس، ازدواج کرده است. آنها زندگی مشترک شادی داشتند تا اینکه آدیتا در بازی خود باخت و در بدهیهای سنگین گرفتار شد. آدیتا بیش از پیش در کارش متمرکز شد تا بتواند حرفهاش را دوباره بدست آورد و در این مسیر ناخودآگاه از همسرش فاصله گرفت."