دختر هجده سالهای به نام دوکراک تصمیم میگیرد یک سال فاصله بگیرد تا خود را پیدا کند بعد از فارغالتحصیلی از دبیرستان. او در یک کافه در فضای کار مشترک به نام کافه کاف و شرکت کار میکند. در اینجا او با پم، دانشجوی بیست و دو ساله دندانپزشکی که مشتری دائمی کافه است، آشنا میشود. با آشنا شدن با پم، دوکراک به او علاقهمند میشود. اما وقتی برادرش، کاوی، با پم ملاقات میکند، در نگاه اول به او دل میبازد. کاوی از دوکراک میخواهد که نقش واسطه را بازی کند. زیرا او او را دوست دارد و میخواهد او خوشحال باشد، دوکراک شروع به آموزش او میکند. اما با گذشت زمان، او نمیتواند احساسات رو به رشد خود را نسبت به پم نادیده بگیرد. قبل از اینکه متوجه شود، او کاملاً عاشق شده و پم دوست دختر کاوی است.