هر روز برادران نوجوان رما و ژنیا به یک شکل میگذرد: زنگ ساعت، مطالعه، سیگار پشت گاراژ، انباری با سلاحها ... صبر کنید، چه؟ پسرها تصمیم میگیرند که این یک فرصت برای کسب سریع پول آسان است، زیرا تنها کاری که باید انجام دهند فروش ماشینها در دارک وب است. اما جایی که سلاحها وجود دارد، افراد خطرناک نیز هستند — جایی که سرگرمی آغاز میشود. خیلی زود، تمام ساکنان شهر در این داستان درگیر میشوند: مادر تنها سوئتلا، صاحب مغازه رهن آلبرت، تتوکار للیا، پلیس باسوف، دختر بلاگرش میلن و همچنین باندهای پایتخت.