هاو کارگرِ پرتلاشِ رستورانِ فستفود است. با وجود برنامهٔ پرمشغله، او هر صبح زود روی زمین بسکتبال عمومی بازی میکند. از دبیرستان به خاطر قلدریِ همسالانش هیچ مسابقهای برگزار نکرده است. روزی گروهی از جوانان بهزور زمین را تصاحب میکنند. با احساسِ خشم نسبت به رفتارشان، بو بهطور تصادفی هاو، لیونگ و تاک را برای تیمی جهت رقابت با جوانان انتخاب میکند. در ابتدا گروهِ غریبهها هیچ هماهنگیای ندارند، اما با سبکهای منحصربهفرد و مربیگریِ بو، موفق به شکست حریفان میشوند. در حالی که احساسِ دستاوردی روی زمین بسکتبال دارند، هر کدام از سه نفر با مشکلات خود در خارج از زمین روبهرو هستند. بسکتبال تنها راه فرار از واقعیت است.