خط داستانی
والدین کیسپر از هم جدا شدهاند. هر آخر هفتهای که نیست، با گروهی از بچههای دیگر با قطار بین یوتلند و پایتخت میرود. کیسپر پیدا کردن دوست برای خودش سخت است، اما استعداد اجرای رپ دارد و این حس پیوند قویای با دوست بیرونی دیگر، توبیاس، که با کامپیوترش موسیقی میسازد، به وجود میآورد. در قطار دو پسر یک سیدی رپ برای دختر نسبتاً باوقار و زیبا به نام ماری میسازند. معلوم میشود پدر او قاضی مشهور یک مسابقه استعداد محبوب در تلویزیون است. این فرصتهای تازهای برای پسرها میگشاید، اما در عین حال حسادت میان بچههای معروف در واگن قطار ایجاد میکند.