عفت جوان و زیبا با پدر و خواهر کوچکترش زندگی میکند. او به شدت عاشق جمیل، راننده تاکسی در ایستگاه محلی است. عفت رویایی درباره روزی که جمیل از او خواستگاری میکند، دارد. در واقع، جمیل هنوز نمیخواهد با عفت ازدواج کند زیرا برنامههای بزرگتری در سر دارد.