یک پزشک موفق لندن به روستای اسکابورو میرود تا با مادربزرگش فیونا ملاقات کند و در جشن نامزدی دوست دوران کودکیاش گِوِن شرکت کند. شهر کوچک خاموش اما با روحیه بالا پس از قتل ظالمانه دانشآموزی در شرایط پرتنش است. در همین حال، فیونا پیر به نظر میرسد که با احساسهای گناهی ریشهدار در جوانی دست و پنجه نرم میکند و وضعیت بدتر میشود. بعد از منازعهای شدید بر سر جشن نامزدی گِوِن، روز بعد فیونا پیدا میشود که مرده است.