در دوران دبیرستان توسط دوستانش مورد قلدری قرار میگیرد، اطلس باید از شهر زادگاهش بههمراه مادرش جدا شود. سالها بعد، او تحصیلش را تکمیل میکند و به عنوان معلم ریاضی به مدرسه سابقش در شهر زادگاه بازمیگردد. آیا این یک تصادف است؟ با بازگشت او، روبهروی قلدریهای قدیمی مینشیند که جان او را به خطر انداختند و پدرش که تمام آن قلدریها را نادیده گرفت. و سپس ایِرمک، دختری که قلب او را دزدید…