داستان این نمایش حول زوجی به نامهای رانبیر و جانوی میچرخد. آنها از بیرون به عنوان یک زوج عادی به نظر میرسند، اما در واقع بسیار ناکارآمد هستند. آنها علیه هر کسی که میشناسند توطئه و برنامهریزی میکنند تا اینکه به یکدیگر نیز تبدیل میشوند. عشقی که نسبت به یکدیگر احساس میکردند به هیچ و پوچ تبدیل میشود و وسواس جای آن را میگیرد. یک ازدواج ناکارآمد اما شاد به میدان جنگ و دام شکار تبدیل میشود. چه کسی از این وضعیت زنده بیرون میآید؟ چه کسی خطرناکتر است، رانبیر یا جانوی؟ آنها چه کارهایی با یکدیگر خواهند کرد؟