در حین یک سرقت در کادیویِ بزرگ، دیداری جادویی میان هِدی، فروشندهٔ بخش منسوجات، و فریتزی، دختر مالک کادیوی، رخ میدهد. عشق از همان نگاه اول: با وجود تمام موانع اجتماعی و خانوادگی، دو زن جوان با هم روابطی پرشور آغاز میکنند. در کنار این ماجرا، برادر بزرگفروشان فنری و بازگشتِ جنگ، هری، برای به دست آوردن تأیید پدرش و رسیدن به مدیریِ جوانِ تازهکار در کادیوی میجنگد — و در برابر ناامیدیهای خودش. گِئورگ، مدیر کلِ پیشنهادیِ پدر، نقشی تعیینکننده در سرنوشت آیندهٔ این فروشگاه ایفا میکند.