نیکو دختری ۱۶ ساله است که در ذهنش هرج و مرجی از اضطرابها، رویاها و صداهایی که به او صحبت میکنند، وجود دارد و نمیتواند خود را راهنمایی کند. پس از یک اپیزود توهمی، او توسط یک کلینیک روانپزشکی با تشخیص اسکیزوفرنی پذیرفته میشود و در آنجا با میشل، اما و دانیل ملاقات میکند. این چهار پسر گروهی تشکیل میدهند و با هم مسیری دشوار اما بنیادین به سوی شناخت خود و پذیرش خود را میگذراند.