ادیک و همسرش آلا، سه فرزند و نامزد پسردارشان دشا قصد سفر به مینسک را دارند تا کوچکترین دخترشان واریّا بتواند در مسابقهٔ آواز مردمنواز شرکت کند. سفری پرماجرا آنها را با دیدارهای غیرمنتظرهای مواجه میکند، از جمله با مادر رویاپردازِ دشا که فراری است. مشکلات فراموشنشدنی دیگری نیز توسط برادر ادیک به همراه عوامل زیرک و کمهوشِ کارفرمای جنایتکار به وجود میآید و بر این سفر افزوده میشود.