فیناس «پینی» زانزورى در یابل کا، شهری در مرکز اسرائیل، با همسرش و دو فرزند زندگی میکند. زانزورى شهروندی متوسط است با شغلی متوسط که به خانه باز میگردد و شبهایش را صرف تماشای تلویزیون میکند. در تولد چهل سالگی، زندگیاش برای همیشه تغییر میکند وقتی پدرش با دو افشا به او میگوید که تمام مردان خاندانش در چهلسالگی مردهاند و او فرزندخوانده است. با قبول اینکه یک سال برای زندگی باقی مانده، زانزورى تصمیم میگیرد تمام رویاهایش را عملی کند.