ژانگ تیهلانگ و ژنگ ویلونگ از دوران دبیرستان دوستان نزدیکی هستند. هر دو اغلب به دردسر میافتند و از مدرسه اخراج میشوند. به خاطر بدهیهای ویلونگ، ناچار به کار دلالی و جانبدارانه میشوند و به طور غیرمستقیم باعث مرگ همسر یکی از قرضداران میگردند؛ بنابراین وان آن از آنها متنفر میشود. تینهلانگ پس از آسیب دیدن برای کمک به ون شو-یین محکوم به حبس میشود. پس از آزادی دوباره به کار خود بازمیگردد و وکیل میشود.