شیراکاوا کِیتا بهعنوان بازرس ساختمان کار میکند. او پدر تنها است و از طلاق با همسر سابقش، سندای یوکیکو، دختر چهاردهم سالهاش را تنها بزرگ کرده است. یوکیکو بهعنوان وکیل شرکت ساختمانی بزرگی کار میکند. پس از جدایی، کیتا دخترش را در اولویت قرار داده و او را پدر نمونهای کرده است. روزی تلفن میگوید: «دخترت را دارم. برای نجات جان او به همسر سابقت برو.» در حین جستوجو برای یافتن دخترش، کیتا از رازهایی درباره دخترش و همسر سابقش پرده برمیدارد.