جولیو، یک بیوه است که در تلاش است تا سه پسرش، مارکو، رودی و میمّو را به بهترین شکل بزرگ کند. او در محله کارگری گارباتلا در رم زندگی میکند و یک فروشگاه شراب را با دو برادرش اداره میکند. در همین حال، لوسیا از یک خانواده متوسط در میلان میآید؛ او مطلقه است و در تلاش است تا زندگیاش را با دو دخترش، اووا و آلیس، دوباره بسازد. این دو به طور تصادفی ملاقات میکنند و یکدیگر را میشناسند: آنها سالها پیش در دوران نوجوانی یک رابطه عاشقانه داشتند. اما عشق اول هرگز فراموش نمیشود و بنابراین جولیو و لوسیا دوباره به هم میرسند. این ملاقات، نه تنها زندگی یک مرد و یک زن را تغییر میدهد، بلکه زندگی دو خانوادهای که به شدت با هم متفاوت هستند را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. دو خانوادهای که بدون اینکه زمان کافی برای شناخت یکدیگر داشته باشند، زیر یک سقف زندگی میکنند.