بیاتریز با وینسنت ازدواج میکند، مرد ایدهآل او. مشکل این است که این ایدهآل تنها برای او نیست، بلکه برای همه بود. وینسنت در شبی پرشور جان میسپرد و حسادت بیقواره بیاتریز او را به استخدام دیانت، بازیکن پوکر، میکشاند تا فریب پنج مظنون را بدهد و به این ترتیب به راز پی ببرد.