در این روایت، یک شب آرام در کلبهای کوچک روایت میشود که عطر شیرینیهای تازه از آشپزخانه به بیرون میپیچد. شخصیت اصلی، با خاطرات کودکی و لحظات عاشقانهای که با طعم شیرینیهای مادربزرگ همراه است، به پای میز خوردن یک دسر سنتی ترک مینشیند. هر لقمه با یادآوریهای لطیفی از عشق و خانواده همراه است و در حاشیهٔ سکوت شب، صدای زنگ گلدانها و نور ماه به تدریج تبدیل به یک وعدهٔ صمیمی برای آینده میشود. داستان با بیانی ساده و گرم، به ارزشهای خانه، مهر و رابطههای نزدیک میپردازد و خواننده را به نوعی آرامش و آشنایی با طعمهای فراموششدهٔ کودکی دعوت میکند.