پادشاهپرستان و جمهوریخواهان در ارارونا، شهری کوچک در داخل ایالت سائو پائولو، در سال ۱۸۸۶، دو سال پیش از تصویب قانون طلایی با هم روبهرو میشوند. داستان عشق Sinhá Moça، دختر سرهنگ فریرا، بارونِ ارارونا، با پسربچهٔ برده، با دکتر رودولفو، جمهوریخواه فعالِ منسوخی، با دشواریهای کارزار برای منسوخی بردگان. دوطرف در قطار با هم ملاقات میکنند؛ Sinhá Moça، پس از پایان تحصیل در پایتخت استانی، به ارارونا برمیگردد. مانند رودولفو، او ایدههای منسوخی دارد و به رفتارهای پدرش اعتراض میکند و از حقوق سیاهپوستان دفاع میکند. Sinhá Moça، همراه رودولفو و سایر منسوخٔخواهان، شبها به زندانهای بردگان حمله میکنند و بردهها را آزاد کرده و به انجمنهای منسوخخواه میسپارنند که آنها را به سوی آزادی هدایت میکنند.