خط داستانی
نیکولاس نیکلیبی جوان تصمیم میگیرد تا با کسب ثروتی، مادر و خواهرش را از تکیه بر عمویشان رالف نیکبلی نجات دهد. اما نخستین کار او به عنوان استاد در مدرسهای در یورکشایر برایش ظالمانه است و با یکی از شاگردان فرار میکند. در همین حال، کیت به دلایل ناخواستهای مورد توجه سر ملکپیر آهوک قرار میگیرد که با عمویش کمک میشود. نیکولاس و دوست جدیدش سمایک آغاز به ماجراجویی میکنند و در نهایت کیت را نجات میدهند، با پیچ و تابها و حاشیههای دیچنزه معمول.