خط داستانی
بهار است. شلیکها و انفجارها از نزدیک شنیده میشود - جنگ است. اولیانا وسایلش را بست تا برود. همه همسایهها مدتهاست که رفتهاند، به جز آنها و پاشا. گوردی در باغش درختها را قطع میکند. اولیانا ماشینی گیر میآورد که حاضر است آنها را به جایی امن ببرد، اما گوردی، با وجود جنگ، از ترک سرزمین مادری خود سر باز میزند.