خط داستانی
آیو سوتریسنا، رماننویس، از ترس خاصی رنج میبرد که دستهایش را میلرزاند و عرق سرد میزند. دوست پسرش، آنتون، جو آرامتری را پیشنهاد میدهد و او در خانه قدیمی متعلق به پدر آنتون پناه میگیرد. سپس دو نگهبان خانه به شکلی وحشتناک در حین تعرض به او کشته میشوند و به نظر توسط ارواحی کشته میشوند. در پایان پدر آنتون فاش میکند که در گذشته، همسرش فرزندی را در یکی از شبهای جمعه به دنیا آورد و کشته شد.