خط داستانی
مادر گرگو به داشتن نوهای وسواس دارد. او به بیماری قلبی جدی مبتلاست و تنها چند روز به زندگیاش باقی مانده است. برای خوشحال کردن مادرش در ساعات پایانی زندگیاش، گرگو از همسایهاش ساسی که پنج ماهه باردار است، میخواهد تا با او به بیمارستان برود و به مادرش بگوید که او فرزندش را در شکم دارد. همه چیز به خوبی پیش میرود، اما یک قلب جدید میرسد و مادرش تحت عمل جراحی قرار میگیرد. بنابراین، گرگو و ساسی مجبور میشوند نقش یک زوج عاشق را بازی کنند.