آن روزها میان مدِّ کامل و جزرِ کامل سپری شد. با این حال، سِن همیشه سنگینیِ گیر کردن در شنها را به خاطر میآورد. وقتی سرش را بلند کرد، فیش و مای را دید که جلوتر راه میرفتند. نسیم دریا پشتهایشان را آشفته کرده بود و نمیتوانست آنها را به وضوح ببیند. چقدر مشتاق بود که کمی نزدیکتر شود. ما همه بادها هستیم، که یکدیگر را میغلتانیم تا با هم برقصیم. و آنچه داشتیم، بهترین لحظهی زندگیام بود.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.