وحشی پس از خروج از زندان به دروازهبان در یک کلوب شبانه تبدیل میشود. دوست دخترش - داگمارا، یکی از رقصندگان آنجا است. آرزو او را به جستجوی زندگی بهتر میکشاند و این پسر جوان میخواهد از فقر اجتماعی رهایی یابد. الگوی او برادرش ایگور است - یک گنگستر که در رأس یک گروه جنایی در شهر قرار دارد. اما او نمیخواهد وحشی وارد دنیای تاریکش شود. بارداری داگمارا با رفتار خشن یک گروه از مشتریان همزمان میشود. وحشی از یک معامله بزرگ در بازار مواد مخدر غیرقانونی مطلع میشود. او تصمیم میگیرد انتقام بگیرد از افرادی که میخواهند به دوست دخترش آسیب برسانند و با کمک ایگور، تصمیم به سرقت از باندها میگیرد. این امر منجر به نبردهای هیجانانگیز باندی و انتقامجوییهای بیپایان میشود که هیچکس قادر به کنترل آن نخواهد بود.