داروس در حال فرار از دست است وقتی عمو پولدار و جاه طلبش سعی می کند او را با زارینه، دختر مدیر بانکی، ازدواج دهد. او از ازدواج با آن دختر خودداری می کند زیرا قبلاً دلبسته ای دارد. داروس همچنین می داند که مرد پیر که قیم او بوده است، برای تأمین مالی پروژه مسکن رهاشده از بانک پول قرض می گیرد. گم شدن داروس نگرانی عمو را برمی انگیزد. وقتی به همزاد داروس برخورد می کند، پیرمرد حیله گر تصمیم می گیرد او را به جای فرزندش جا بزند.