روستای کوچکی در جنوب براندنبرگ برای مراسم جوانان سنتی آماده میشود. کودکان تبدیل به بزرگسال میشوند و این امر شادیآور است. کای جوان با پدرش در یک مزرعه زندگی میکند و برای جشن مهمانانی دعوت شدهاند. همه چیز آماده است و گوساله برای کشتار آماده است. اما پدر کای قصد کشتن یا جشن گرفتن را ندارد؛ او به آرامش خود میاندیشد. ترس از اینکه همه چیز ممکن است به هم بریزد کای را وادار میکند از روستا فرار کند. بعد از ظهر او را به نای سکتهزای Lea هدایت میکند. با او زمان pace متفاوتی میگیرد. فیلم لحظهای شکلگیر را ثبت میکند که در آن پسر سعی دارد راهی برای خروج بیابد