خط داستانی
وقتی کِس و دو فرزندش، رئوس و ویلم، در یک پمپ بنزین توقف میکنند تا یک استراحت کوتاه برای دستشویی داشته باشند، به سرعت هر کدام از آنها جدا میشوند و راه خود را میروند. در این مدت کوتاه، هر کدام از آنها چیزی را شاهد میشوند که باعث میشود به خودشان فکر کنند. ویلم کوچک به طور اتفاقی شاهد رابطهٔ دو نفر در بوتهها میشود و نمیداند چگونه با آن کنار بیاید. رئوس، دختربچهای واقعاً موتورگونه، به این فکر میافتد که کی میخواهد باشد، وقتی زن دیگری او را پس از تشخیص پسر بودنش فریب میدهد. کِس، مردی جدا شده، فکر میکند با زنی جوانتر هوس کرده است. وقتی میفهمد که او واقعاً هوس نبوده است، میفهمد که وارد دورهای جدید در زندگی شده است که باید جایگاهش را بیابد. سه شخصیت به طور جداگانه در زندگیشان شیب کوچکی را تجربه میکنند.