ویشنو (ویجی) پدرش میخواهد او را به عنوان یک فرد خجالتی بزرگ کند، اما او میخواهد دنیا را کشف کند و از محافظت بیش از حد پدرش متنفر است. بنابراین ویشنو خانه را ترک میکند و به کار در یک املاک میپردازد و ادعا میکند که یتیم است. صاحب املاک ویشنو را به عنوان پسرش قبول میکند. در همین حین، ویشنو عاشق رادا (سانگهاوی) میشود. همه چیز برای ویجی خوب پیش میرود تا اینکه پدر خواندهاش عکسی را نشان میدهد و از ویجی میخواهد که افراد موجود در عکس را بکشد اگر واقعاً میخواهد محبتش را به او ثابت کند.