خط داستانی
رویاهای بزرگ توت فرنگی این است که به استانبول برود و آوازهخوان مشهور شود. کان از سالها پنهانی به توت فرنگی نگاه میکند و میخواهد عشق خود را به او اعلام کند. مسیرهای آنها یک شب در کافهای کهHayri نامزد توت فرنگی است برخورد میکند، جایی که او میخواند. کـان به توت فرنگی وعده میدهد که به رویایش جامه بر تن کند و او در پاسخ عشـق خود را به او تقدیم میکند. هیچکدام قادر به مقاومت در برابر این معامله وسوسهانگیز نیستند. با استفاده از زمانی کهHayri در شهر نیست، به سوی استانبول میروند و به دنبال رویاهایشان گام برمیدارند، اما در مسیر با ماجرای فوقالعادهای روبهرو میشوند که با Hayri و مردانش و همچنین پلیس، در تعقیبشان هستند.