ایونوت و ماریانا به زودی ازدواج خواهند کرد. وقت آن است که خانوادههایشان را ملاقات کنند و برای این رویداد خوشایند برنامهریزی کنند. خویشاوندان به خوبی یکدیگر را درک میکنند: عشق به سریالهای تلویزیونی، تجمل، موسیقی رومانیایی دهه ۸۰ و عرق. بهویژه عرق. با خالی شدن بطریها، سوءتفاهمها شروع به ظهور میکنند. سه زوج، سه دیدگاه درباره ازدواج: سریع و تجملی (با کبوترهای سفید و هولوگراف فuego)، عروسی سنتی (با نوازندگان و چادر) یا جوانپسند؟ گزینههای مختلف، اردوگاههای مختلف. هیچکس شکست نمیخورد. علاوه بر این، دو والدینزن و شوهر به یاد میآورند که ۲۵ سال پیش یک بار همدیگر را ملاقات کرده بودند. آنها در اردوگاههای مختلف بودند. حالا که به طرز معجزهآسا به زندگی بازگشتهاند، باید با هم روبرو شوند. چالش بزرگی در پیش است. به یک معجزه نیاز است تا این عروسی برگزار شود.