خط داستانی
یک جوان خدمات خود را از طریق یک آگهی روزنامه ارائه میدهد: آقای پسمیت همه چیز را مدیریت میکند. مردی به او نزدیک میشود و از او میخواهد که گردنبند قیمتی عمهاش را بدزدد. آقای پسمیت به قلعه میرسد و متوجه میشود که همه مهمانان آنجا به دنبال جواهرات هستند. جوان شرکت را افشا میکند و به جای گردنبند، همسری پیدا میکند.