خط داستانی
موموکو، دانشآموز مدرسه خصوصی معتبر، ازدواج کرده با پرستار مدرسه، رینوسوکه است. تنها عمو موموکو، مدیر مدرسه، از این راز آگاه است. روزی پیش از فارغالتحصیلی، معاون جدیدی به نام هیسائه جابهجا میشود. بهترین دوست موموکو، آیری، عاشق رینوسوکه است و به دلایلی در اتاق بهداشت ظاهر میشود و تحریک میکند. رینوسوکه از این اغوا تأثیر نمیپذیرد. موموکو که برای بردن آیری آمده بود، حالت مبهمی را احساس میکند و درونش خشمگین است. در حالی که در مدرسه خارج میشود، وقتی موموکو را در حالت بد میبیند، آیری با ناخنهایش مانند هدف گرفتن رینوسوکه، او را زخمی میکند. به موموکو که این را انکار میکند، آیری با روایت پشت پرده، میگوید: «تو شاهزادی انگشتانت هستی.» تایکی، بااستعدادترین فرد مدرسه، این دو نفر را از پشت میبیند. رینوسوکه نامه را میدزدد و سعی میکند به احساساتش کمک کند، اما وقتی میفهمد که او آن را به موموکو میدهد، رمانتیک بودن نامه را مصادره کرده و تا پایان امتحانات آن را نگه میدارد.