دو انسان تنها در شهر ویران Costas و آنا در آتن Costas یک راننده قطار است و آنا بلیت های قایق را در بنادر اصلی شهر می فروشد آن دو هر روز صبح با دیدن آنا از پنجره قطار قصد دارد ارتباطی با او برقرار کند اما آنا از وجود Costas بی خبر است تا اینکه اتفاقی زندگی هر دو را دستخوش تغییر می سازد