دریای باتلاقی
Marshland
در جامعه روستایی مرکزی اورگن، اسپراگ مردی ترنس جوان ساکت و محافظهکار به دنبال ساختن زندگی است. او روزهای خود را صرف کار در ملکش میکند—در جهانی که آزادی و انزوای فراوانی دارد. خلوت همیشه شکلی از حفاظت بوده است، راهی برای زنده ماندن در مکانی که دیده شدن خطر دارد. هنگامی که او با مک، عضوی مسنتر از جامعه، آشنا میشود و دستی دوستانه از جانب او ارائه میگردد، اسپراگ در تقاطع حس میکند—ارتباط یا امنیت. حضور اسپراگ موجب آشفتگی ویین میشود، همسایهای مشکوک و مرزی که با نگاه دقیقش روشن میکند پذیرش نیازمند استراتژی است. با افزایش فشارها، اسپراگ باید تصمیم بگیرد که آیا در حصار امنیت انزوای خود باقی بماند یا به پهنه این جامعه فرصت حضور بدهد.