دانشجوی بازگشته به آمریکا، کارتیک، قسم میخورد که با دختر داییاش، ایندو، ازدواج کند که این آرزوی مادرش بود. یک دعوای خانوادگی کوچک باعث جدایی دو خانواده میشود. او به دانشگاه ایندو میرود تا او را متقاعد کند که با او ازدواج کند، اما به اشتباه با باگیام به عنوان دختر داییاش اشتباه میگیرد. بعداً کارتیک متوجه میشود که ایندو دخترعمویش است اما او قبلاً عاشق یک پسر دیگر است. او در موقعیت پرخطری گرفتار میشود وقتی که سعی میکند به یک غریبه کمک کند. بقیه داستان درباره این است که چگونه او خسارت را کنترل میکند و آرزوی مادرش را برآورده میسازد.