خط داستانی
در شهری سسیلی ساحلی بریتانیایی، سانتانا زنی پریشان در جستو جوی فرار از خانواده خفهکنندهاش با دوست پُرنوسیش فرانک فرار میکند. آنها در مکانی ساحلی کهنه ازدواج میکنندمانند تا زندگی تازهای آغاز کنند اما زندگی جدیدشان زمانی از هم میپاشد که خودرویی اسرارآمیز آنها را در شب روستا با هم میکوبد و سانتانا را بهطور لحظهای میکشند و فرانک را با عزاداری و هوس به دام میاندازد. فرانک برای فرار از مرگ او را نمیپذیرد و استاد سابق پزشکیاش، دکتر پریت - مردی که به طور پنهانی شیفته سانتانا است - را گروگان میگیرد تا به بازگرداندن او با یک آیین وودو دزدیدهشده کمکش کند. با عمیقتر شدن ناامیدی فرانک، او پریت را برای برداشت اعضای «کامل» از خانواده سانتانا فریب میدهد و هر دو را به عمق گناه و فساد میکشاند