تس، دختر جدیدی در یک شهر آرام، سعی میکند روانپریشیاش را مدیریت کند و به زندگی جدیدش با مادرش عادت کند. پس از اینکه به مزار لوسی، قربانی تصادف، برخورد میکند، تس خود را غرق در توهمات دختر مرده مییابد و دوباره sanity خود را زیر سوال میبرد. وقتی روح تس را تسخیر میکند، مادر و دختر در انتخاب بین دین یا پزشکی برای نجات دچار سردرگمی میشوند. هر دو نهاد تا به حال به آنها کمک نکردهاند اما ایمان آنها را به خانه سارا، مادر لوسی، که از زمان حادثه افسرده است، میبرد. با گذر زمان و ناامیدی سارا برای باور اینکه لوسی هنوز در تس زنده است، هیچ یک از والدین نمیخواهند از دخترشان دست بکشند. حالا که تس میفهمد چه بر سرش میآید، در نهایت باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد به مبارزه ادامه دهد یا به بیماریاش تسلیم شود.