عید، یک بدوی جوان از رحات، شبهایش را به تماسهای اسکایپی با دنیا، یک بازیگر عرب متأهل که در پاریس زندگی میکند، میگذراند. دنیا هم مخاطب اوست و هم الهامبخش او برای نمایشی که درباره زندگیاش مینویسد. وقتی والدینش او را مجبور به ازدواج با زنی میکنند که نمیشناسد، عید از اینکه نتواند رویایش را کامل کند، میترسد. عید سعی خواهد کرد سرنوشتش را تغییر دهد، پایان نمایش خود را خودش تعیین کند و داستانش را بگوید—حتی اگر هیچکس آنجا نباشد که گوش دهد.