در یک آپارتمان کوچک در طبقه هفدهم یک بلوک، روبن برای جشن تولد شریکش هری آماده میشود. اما وقتی روبن شروع به شنیدن صداهای خشونتآمیز از زوج همسایه میکند، کنجکاوی بیمارگونهاش بر او غلبه میکند. هری به شدت عاشق دوستپسرش روبن است، اما پس از تحقیر شدن توسط یک جشن تولد ناموفق و نوشیدن مشروبات زیاد، به ما نشان میدهد که هیچکدام از ما واقعاً نمیدانیم چه چیزی از ما برمیآید. برای روبن، او متوجه میشود که خشونت همیشه در بیرون نیست، گاهی اوقات در درون ماست.