میتوانست برای آگست صبر کند
Could Have Waited For August
زدایر، پسر ده، به لارا، نوه همسایه که هر سال به دیدن پدربزرگش میآید، دل باخت. با وجود طنازی در رقصهای تابستانی، زیدر فکر میکند شگفتی با او ندارد و شانسی برای او قائل نیست.